یک سالگی عسلم
همه زندگی من پرنیان جونم
یک سالگیت مبارک ![]()
دختر عزیزم پاره تنم همه وجودم
داری یک ساله میشی
باورم نمیشه
از طرفی اینقدر بهت انس گرفتم که انگار از ابتدای به دنیا اومدنم تو با من بودی
باورم نمیشه یه روزی نفس میکشیدم بدون تو
از طرفی هم اینقدر زود بزرگ شدی که وقتی عکسای دو ماهگی 3 ماهگی.. رو میبینم میگم چقدر زوددد
گذشت من که هیچی نفهمیدم من که خوب بوش نکردم من که خوب نگاش نکردم
دلم برای همه روزایی که گذشت تنگ میشه
برا روزی که لبخند زدی
روزی که غلت زدی
روزی که چهاردستو پا رفتنو یاد گرفتی
روزی که گفتی ماما
عزیز دلم ممنون که اومدی پیشم
ممنون که منو به عرش اعلا بردی
ممنون که بین این همه فرشته منو برای مادر شدنت انتخاب کردی من که اصلا لیاقت نداشتم
ببخش بخاطر تمام بی احتیاطی هایی که کردمو رنجت دادم
ببخش برا وقتایی که گریه کردیو نفهمیدم تشنته
برا وقتی که نفهمیدم دلت درد میکنه
برا وقتایی که نفهمیدم پات سوخته و فکر کردم گشنته و هی شیر دادم بهت
وقتایی که لثه ات میخارید و درد داشت ولی من کمرتو ماساژ دادم
و فرداش دیدم دندون دراوردی
ببخش برا وقتایی که ناخواسته داد زدم
برا وقتایی که بخاطر بی احتیاطی من سرت ورم کرد کبود شد لپت کبود شد
ببخش که بلد نبودم مواظبت باشم
خدایا ممنونم که باهاش بودی
تو همه لحظه ها مواظبش بودی
ممنونم خدا جونم
فرشته کوچولوی خونمونو به تو میسپریم
خدایا نگهدارش باش
راستی عزیز دل مامان من و بابایی تصمیم گرفتیم به احترام ماه محرم و صفر جشن تولدت
رو یک ماه دیگه یعنی آخرای دی ماه بگیریم منم سخت درگیر تدارکات جشنت هستم البته اگه
شما شیطون بلا اجازه بدی و وقت خالی واسه مامانی بذاری


یک سالگی عسلم 
