عقد خاله فائزه جون
اردیبهشت امسال(92) بلاخره خاله فائزه جون هم به جمع متاهلین
پیوست, و یه عضو جدید به خانواده ما اضافه شد.
آره آقا رضا شوهر خاله فائزه که تو بهشون میگی عمو رضا
15 اردیبهشت عقد خاله فائزه بود,وای باورم نمیشه که خواهر
جونی من عروس شد.

ایشالله که خوشبخت بشه و مبارکش باشه
هزار تا بوس از طرف من و پرنیان به فائزه جونم![]()
و اما رابطه تو با عمو رضا: روز اول که اومدن خواستگاری تو همون
لحطه اول که عمو رضا رو دیدی کلی گریه کردی آخه با غریبه ها
رابطه ات خوب نیست ,ولی خیلی زود رابطه بینتون خوب شد.
آخه عمو رضا خیلی خیلی تو رو دوست دارن و تو هم همینطور
تا خاله فائزه رو میبینی مدام سراغ عمو رضا رو می گیری و
منتظری که بیاد و سریع بپری تو بغل عمو رضا, تا عکشون رو
تو گوشی خاله فائزه می بینی سریع با همون لحن بچه گونت
میگی عمو رضا عمو رضا.
تو مراسم عقد هم اینقدر سرمون شلوغ بود که نشد یه عکس
خوشکل ازت بگیریم, یه چند تا عکس هست که برات میذارم.
پرنیان عسلی


پرنیان و بابایی



پرنیان و پسر عموش یوسف و دختر عمه اش نیایش


عقد خاله فائزه جون 


