پرنیان پرنیان ، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه سن داره

پرنیان عشق بابا و مامان

مسافرت مشهد-شمال (92)

تالستون امسال تصمیم گرفتیم بریم مسافرت اول مشهد بعد هم شمال, البته اینبار به غیر از مامان جون و بابا جون خاله فائزه و عمو رضا هم همراهمون بودن اول برای زیارت رفتیم مشهد و این اولین باری بود که فرشته کوچولوی من به زیارت امام رضا می رفت و این خیلی خیلی با ارزش بود, این چند روز که مشهد بودیم زیاد اذیت نکردی, مخصوصا وقتایی که تو حرم بودیم انگار خوشت اومده بود از اینجا,بازی میکردی و آروم بودی.یه بار هم بابا جون همراه بابایی بردنت که دستت رو به ضریح برسونی و موفق هم شدی , الهی من فدات شم ایشالله که زیارتت قبول باشه عسلی من. اینم یه چند تا از عکس های مشهد: ...
4 آذر 1393

عقد خاله فائزه جون

                   عروس شدن خاله فائزه اردیبهشت امسال(92) بلاخره خاله فائزه جون هم به جمع متاهلین پیوست, و یه عضو جدید به خانواده ما اضافه شد. آره آقا رضا شوهر خاله فائزه که تو بهشون میگی عمو رضا 15 اردیبهشت عقد خاله فائزه بود,وای باورم نمیشه که خواهر جونی من عروس شد.                                         &nb...
21 آبان 1393

مسافرت شیراز نوروز 92

مسافرت شیراز امسال قرار شد برای مسافرت عید بریم شیراز, البته با مامان جون وبابا جون, خاله سحر و خاله فائزه که بعدا خاله کوچیکه خودم خاله آزاده و دخترشون زینب هم همراهمون اومدن. قبل از سفر یه اتفاق خیلی بد برامون افتاد, یه روز مونده بود که بریم بابایی یه تصادف وحشتناک کرد و ماشینش تقریبا لوله شد و خدا رو هزار مرتبه شکر که برای خودش اتفاقی نیوفتاد و قرار بود مسافرت رو کنسل کنیم که در نهایت قسمت این بود که بریم خیلی وقت بود که شیراز رو ندیده بودیم , هوای عالی, جاهای دیدنی زیبا البته خیلی شلوغ بود که اونم به خاطر تعطیلات نوروز بود در کل سفر خوبی بود و خیلی خیلی بهم...
20 آبان 1393

عذرخواهی

عزیز دل مامانی :  پرنیان جونم بعد از 1 سال و 10 ماه تاخیر در نوشتن توی وبلاگت, از امروز دوباره خواستم که شروع کنم بنویسم. منو ببخش دختر گلم, تو این مدت سرم خیلی خیلی شلوغ بود و مراقبت از تو دختر شیطون و بلا باعث شد که نتونم بیام و بنویسم, میدونم منو میبخشی , اما قول میدم که دیگه تکرار نشه گلم. حالا سعی میکنم اتفاقاتی که تو این مدت افتاده البته مهم هاشو خلاصه برات بنویسم. بازم ببخشید دختر قشنگم, بوس بوس بوس     ...
20 آبان 1393

نوروز 92

سلام جیگر طلای مامان, خوبی عروسک قشنگم؟                یک سال و چهار ماهگیت مبارک ببخشید از این همه تاخیر برای گذاشتن این پستا نوروز امسال موقع سال تحویل همگی خونه مادربزرگ من که بهشون میگیم بی بی بودیم ( خونواده خودمون, خاله ها و دایی های من با بچه هاشون) چون سال تحویل ساعت 2 ظهر بود ناهار اونجا بودیم و سبزی پلو با ماهی خوردیم  که خیلی هم خوشمزه بود . بعد هم سریع  از سر سفره نهار پا شدیم  رفتیم سر سفره هفت سین بعد هم که دیگه تحویل سال جدید اونم دسته جمعی  خیلی کیف داد . و بازار رو...
30 مرداد 1392

جشن تولد یک سالگی با تم کیتی

     عروسک قشنگم تولد یک سالگیت هزار هزار بار مبارک                                         نفس مامان پرنیان جونم,بلاخره جشن تولد یک سالگیت رو بعد از دو ماه تاخیر به خاطر ماه  محرم و بعدش فوت دو نفر از فامیلای من و بابایی تاریخ 15 بهمن 91 واست گرفتیم.                         ...
22 فروردين 1392